نقد و بررسی کلامی ـ فلسفی (اخلاق) - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
گفتیم اصول اخلاقی از جهت تشریعی، لاتبدیل و لایتغیر است؛ یعنی غیرممکن است که حکم «دروغ گفتن» که قُبح است به طور کلّی و اصولی ؛ تبدیلِ ماهیّت کند به حُسن بودن. و اگر هم می گویند «دروغ مصلحت آمیز» ، حکم تغییر نمی یابد بلکه عنوانی که بدان داده می شود، همان حکم را با صفتی ثانوی و فرعی، تحویل می دهد. حکم
غزل فارسی «زندان زندگی» 24 آبان 1392 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
پیرزن و پیرمردِ دست به فانوس بینِ بیابانِ خشک و ظلمتِ ناووس می رسد از دورها به چشمِ دو فرتوت بینِ بیابانِ خون، جرقّه و کاووس دودِ چُپُق می بَرَد به حس، زن و شو را شوهرِ زن با نسیم می خورد افسوس یاد جوانی فتاده اند زن و شوی در وسطِ آن کویر می کُنَدَش بوس پیرزن و پیرمرد هر دو در این دشت در طلب و آرزو
غزل فارسی «خورشید زندانی» 10 اسفند 1392 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
دلارا! پشتِ چشمانت یکی خورشیدِ زندانی ست همان خورشید کو دیوانه ی مهتابِ عرفانی ست ز مژگانِ سیاهت، چترِ رنگی ساختم یارا! هوایِ چشم هایت شرجی است و خیس و بارانی ست میانِ چشم هایت، شاعری گُم کرده ره، تشنه میانِ قلعه ای متروکه سرگردان و حیرانی ست به دریایِ نگاهت، کشتیِ نوحی ست سرگردان پُر از فریاد است
غزل عربی «فُتّاح» 28 آذر 1392 (اشرب سیابهً لبخدرٍ شفیقهٍ) - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
اِشرب سیابهً لَبِخدرٍ شفیقهٍ قَبِّل عِذارَها بِکِنارٍ صدیقهٍ فُتّاحُ فی الجُنینهِ کالحیّهِ العظیم بِالقلبِ آدمِ طَحَنَت فی حدیقهٍ العالَمُ فَناءُ فلامعنیاً لَهُ الاّ شرابُ جنبَ عِراقٍ رفیقهٍ نفسی عجینُ بالحَمَاءِ مَدَّ کَیفَما قد جاذَبَ بصوبِ غلیظٍ رقیقهٍ قد وَذرتی جعلتُ علی شِفَّهِ الغُلام اَغشی ه
غزل فارسی «زخم کهنه» 3 اسفند 1392 (فریاد گشت پرپر و پژمرده در قفس) - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
فریاد گشت پرپر و پژمرده در قفس خورشید گشت تیره و افسرده در قفس آزادی ای ستاره ی قلبم! طلوع کن! دانسته ای که روز به شب، مُرده در قفس؟ آزاد شد سِریچه به شرطِ گلوله ای! بیدادِ عشق، جان به لب آورده در قفس اینجا نسیم، گَرده ی سَم می پراکند نسرین و نسترن شده دلمُرده در قفس آری! مگس طریقه ی سیمرغ پیشه کرد
غزل فارسی «گوساله های سامری» 4 اسفند 1392 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:46
از دور گریه می کنی! بغضت مگر شکسته است؟ گیتار ضجّه می زند! آهش عجیب خسته است شاعر، دوتا؛ عصازنان، هق هق کُنان چه بی کس است! شاعر تکیده و عبوس، شاعر بسی شکسته است نومید می کند که من گیتار خویش بشکنم هم پاره تا کنم غزل ؛ ابلیس بس گُجسته است جلاّد و داسِ خون به دست، نوزادکُش به امرِ دیو در پیِّ یاس و
غزل فارسی «شهاب ثاقب» 19 فروردین 1392 - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
روزی که موجِ غم به جفا در بَرَد مرا در دَم نهنگِ عشق به یَم می خورد مرا شیطان کنون اشارتِ بر سیب می کند تا از بهشت، روی زمین آورد مرا گفتم به دیو : «چون تو ندانی اسامی اش؟ الهامِ شعر و فلسفه می پرورد مرا» ابلیس گفت : «گوش به اخبار گر دهم ترسم شهابِ ثاقبِ هو بر خورد مرا» باری! کُنَم چو درکِ به تقوا،
غزل فارسی «بغض وارِ عشق» 19 فروردین 1392 - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
بردار هستی ام، از پیشِ پایِ خویش! یا پایمال کُن! بر در، گدایِ خویش! من ناخدایت اَستم! هستی خدایِ من! از ناخدایی عزل کُن! ناخدایِ خویش! افتاده عکسِ من بر استکانِ چای پس نوش کُن مرا، همراهِ چایِ خویش! دانستی از کجا تو اهلِ جنّتی؟ نَز آخ و وای خویش کَز هوی و های خویش در محضرِ خدا در گُنبدِ رضا(ع) می خ
غزل فارسی «خلوتگاهِ سیما» 28 فروردین 1392 - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
خوشا هردم خیالی نغز با چشمانِ شهلایت خوشا اقبال و دولت کُنجِ خلوتگاهِ سیمایت چه ساحل هایِ شرجی دارد آن دریای چشمانت خوشا آبی شدن بر روی ساحل هایِ دریایت مرا مستانه هردم می کند میخانه یِ چشمت خوشا دریایِ مِی گشتن در آن چشمانِ زیبایت به چشمانم تماشا کُن! نظر انداز بر رویم! اگرچه می بَرَد از رو مرا هر
غزلی مینیمال «خون» 5 خرداد 1396 - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
(UU ـ ـ/ ـ ـ U ـ/ ـ) دلِ ما را از خون سرشتند لیلیان از مجنون سرشتند حقّ اگر گویی هان! همین است : دلِ عاشق محزون سرشتند شب، شبِ اعدامِ رفیقان! چکّشِ قاضی با طنین اش! حُکمران شد شب تا که گفتند : گِلِتان با قانون سرشتند! کارِ ما از قانون گذشته ؛ آنچه بر پیشانی نوشته جوخه ی اعدام است و رگبار! فطرتی را
افلاطون و ارسطو (1) - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
افلاطون و ارسطو زمانی که سقراط هفتاد ساله در 399 (ق.م.) توسط حکومت عوام سالار(1) محکوم به مرگ با جام شوکران گردید شاگرد بیست و هشت ساله اش ـ افلاطون ـ که از خانواده ای اشرافی(2) بود، عزم بر ترک یونان کرد و در مدّت دوازده سال دوری، از مصر و ایتالیا و فلسطین و هند دیدن نمود. روحانیّون باسواد مصری ـ ک
افلاطون و ارسطو (2) - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
آشنایان به فلسفه می دانند که ارسطو با آن که خود شاگرد افلاطون بود امّا در اواخر نسبت به استادش، تاخت و تاز فلسفی کرد. یکی از این موارد، تعریف فلسفی «انسان» بود. افلاطون می گفت که انسان، یک حیوان سیاسی است اما ارسطو، حیوان ناطق را در برابر آن وضع کرد. همین مورد را شریعتی ذکر کرده، و از تعریف افلاطون
افلاطون و ارسو (3) - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
این طور هم نیست که ارسطو ار هر نظر عقل کامل بوده است. افلاطون شاگرد سقراط و استاد ارسطو است. و ارسطو استاد فیلیپ سیزده ساله است ؛ همان فیلی که بعدها به اسکندر جهان گُشا معروف شد! گاهی شاگرد مایه ی شهرت استاد می شود و اسکندر مقدونی هم با حمله به تمدّن ها ی بزرگ، تمدّن یونانی را همراه ارسطو به ممالک
افلاطون و ارسطو (4) - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
مورد بعدی که لازم دیدم در مورد آن مطالبی ذکر کنم «فرهنگ هِلِنی» است.شریعتی در کتاب «میعاد با ابراهیم» می گوید که شرقی ها همه هلنیستیک اند و بعد همین واژه را «یونانی مآب» معنی می کند(1). مهرداد بهار در مورد این فرهنگ می گوید : «در عصر اسکندر، مفهوم فرهنگ هلنی(2) به معنی فرهنگی یونانی نبود. حتّا یک ب
عوام فریبی مدرن طبقاتی - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
ماشیناسیونxa0 Machination وقتی به دنیای مدرن می نگریم به وضوح آن را پدیده ای نو، شیک، عالی و جالب می یابیم. امّا قضیّه به همین بینش ظاهری ختم نمی شود و بشر برای پی بردن به زوایایِ تاریکِ این دنیا، نیازمند مغز و چشم موشکاف است تا بدین وسیله بتواند دسایس نهفته را از باطن «مُدرنیزاسیون Mode ization» بی
نقد و تحلیل بر دولت دهم آقای دکتر محمود احمدی نژاد - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 9:59
انتقاداتی که بر دولت دهم آقای دکتر محمود احمدی نژاد می توان گرفت بیشمار است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشارت کرد : 1) گرانی و تورّم اقتصادی : چنانچه مردم به خوبی می دانند بربری و سنگگ ، هنگام تحویل مقام ریاست جمهوری از سید محمد خاتمی به دولت احمدی نژاد، 100(صد) تومان بود. ولی در دولت دهم اح
مثنوی ترکی " شئر" آذر 1395 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 6:14
بیلمیره م هر ده ن نه ده ن من اینجیره م؟ یا کی بوینومدا آغیر بیر زنجیره م بیلمیره م نئیلیم؟ اَلیم قاندالدادیر(1) قول ـ قاناد یوخ اوُچماغا، اَل دالدادیر! بیلمیره م نئیلیم؟ آچیلسین گول لریم؟ سولماسین گولشن آچیلسین گول لریم؟ بیلمیره م نئیلیم حسینا! گؤز یاشیم؟ قان دی قان! شمشیر و دریا ، داغ ـ داشیم! سسله...
مثنوی فارسی " آزاد شو " 14 مهر 95 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 6:14
آشنایان! غم پریشان کرده است داخلِ سلّولِ زندان کرده است برّه ام؛ گُرگی دریدن کرده است در من عفریتی دمیدن کرده است آشنایان! گوشِ انسان پُر شده! قیل و قالِ جنّیان چون دُر شده! آفتی بس مزرعه سوزی، غرور! بینِ این دوزخ کجایی ای سُرور! شادمانی رَخت بسته از جهان! خستگی در می زند خسته، نَوان! عشق می پوسد در...
مثنوی فارسی : دار : 16 آذر 1395 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 6:14
می نویسم تا بَرَندَم رویِ دار می نویسم تا فِتَد آتش به دار می نویسم تا به زندان ام برند تا به تبعیدِ بیابان ام برند می نویسم تا در آرم سر ز گور می نویسم تا خورَندَم موش و مور می نویسم تا که آزادیّ و نور آیَدَم از روزنِ سلّولِ کور می نویسم تا بمانم در جهان می نویسم تا خدا گردد عیان می نویسم تا که گرد...
مثنوی " بهترین دوست کتاب است کنون" هشتم اسفند 1391 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:06
بهترین دوست کتاب است کنون که تو دوری کُنی از دوستِ دون غم، چو لشگر کِشَدَت، وحی بخوان! در کَفَت گیر! چنین مُلکِ جهان! بندگی کُن! به ثُریّا برسی همچو یوسُف به زُلیخا برسی غم چو آید دف و گیتار بزن! غزل و شعر بخوان! تار بزن! صبر بر هرچه که گویند بِکُن! دیوِ بی حوصله در بند بِکُن! تا که دل زنده ای از با...