شاهد تبریزی - شعر و فلسفه

متن مرتبط با «مثنوی فارسی» در سایت شاهد تبریزی - شعر و فلسفه نوشته شده است

غزل فارسی «قطار بوسه» 14 / 11 / 90

  • نیلوبلاگ

    نشست سار بر آن شاخسارِ لب هایتبه سوزِ عشقِ تو می خواند سارِ لب هایتنشسته کوهنوردِ نگاه و بلبلِ دلبه کوهِ گونه و بر شاخسارِ لب هایتمنم که عاشقِ غربی ترین نگاهِ تواممنم شِکُفته یِ اشکِ بهارِ لب هایتکویر...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «مِیِ جاودان» 21 / 10 / 96

  • نیلوبلاگ

    زیاد خورده ام این مِیِّ جاودانم رابگیر دیگر از این دست، استکانم راتلو تلو چو در این راه می خورم نه عجب! زیاد خورده ام و بشنو داسِتانم راخدا چرا بَدَت آید ز نوش کردنِ مِی؟که بر سرم کُنی آوار، آسمانم ر...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «اسیر ائوین» 2 / 10 / 95

  • نیلوبلاگ

    وزن : مفاعِلاتُن/مَفاعیلُنتفنگ در دستِ خود دارم ولی که می بوسد ایران رافشنگ هم گر جهد از آن چو لاله بوید خیابان رااگر اسیرِ ائوین اَستم شکنجه ها لِه نکردندمکه من گُلستانه می بینم تمام سلّول ...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «اصلان» 9 / 5 / 98

  • نیلوبلاگ

    ای خلایق! باز هم بر نیزه شد قرآن ماز عمروعاصان درس می گیرد کنون شیطان ماگنبدِ مسجد چُنان عمّامه ی زاهدنماستقلعه وَش هم می نهد تاجی به سر، سلطانِ ماشیرِ ایران برنیارد غرّشی بر ظالمان!می نهد دُم لایِ پا...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی "دو جرعه آب"

  • نیلوبلاگ

    ـ ـ U ـ/ U ـ UU / ـ ـ U ـ/ U ـ جانم به لب رسیده در این جا ؛ دو جُرعه آب؟ آتش زدی به خیمه ی عشقم به آب و تاب! خشکید نینوا و نئی دَم نزد به دشت! صد حیف! جز ندایی از آن «آب! آب! آب!» آن سوتر او خودش شده ...

    ادامه مطلب
  • مثنوی ترکی " قومارباز دونیا "

  • نیلوبلاگ

    بیلمیره م هرده ن نه ده ن جان اود توتور؟! هئی قومارباز دونیامیز خالقا اوُتور! شاید آللاه دا کوسوب بیزده ن! اولار؟ قیبله لر هاممی دؤنوب سیزده ن! اولار؟ دونیانین قارنی دولو اربابلاری بی مروّت، بی ادب آدا...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی " عین نافه "

  • نیلوبلاگ

    دیروز در کنار من او تویِ کافه بود کم حرف بود و آوخ! عجب خوش قیافه بود! لب تر نمود و یک غزل از خود به جمع خواند قلبم تپید و گو که به سینه، اضافه بود در ذوق و شور آمدم از آن غزل که خواند احوال من اگرچه ...

    ادامه مطلب
  • نقد و بررسی ادبی مثنوی «رنگ پریده» اثر نیمایوشیج

  • نیلوبلاگ

    نقد و بررسی مثنوی «رنگ پریده» اثر نیمایوشیج نیما یوشیج با تعبیراتی که از عشق پرخون می کند ، می سراید : «قصّه ام عشّاق را دلخون کند/ عاقبت، خواننده را مجنون کند». چنانچه در ادامه ی مثنوی «رنگ پریده» گوید : گـــــــــــــــــفتمش : ای نازنین یار نکو! همرها! تو چه کسی؟ آخـــــــــــر بگو! کیس...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «سرّ خدادادی» 24 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    U U ـ ـ ـ/U ـ ـ ـ/ U ـ ـ ـ/ U ـ ـ ـ الا تهرانیان! زاهدنمایانِ سِــــتِبدادی می آویزند بر دارم در آن میدان آزادی الا تبریزیان و رشتیان! اکنــــون خدانشناس بر عالَم حُکم می رانَد به زورِ مکر و جلاّدی الا! ای اصفهانی! ای قُمی! طوسی! تو شیرازی! به پا خیز و بسوزان! ریــــشه ی اِفساد و بیدادی نگاهی...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «گلاب غنچه» 26 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    U ـ U ـ/ U U ـ ـ/ U ـ U ـ/ U U ـ گُلابِ غنچه ی لب هات را چشیدم دوش نباتِ شـــــــیریِ پستانِ تو، مکیدم دوش تو را چه زیر و زبر کــــردم و چه بوسیدم به زیــــرِ تنگِ لحافی به بر کشیدم دوش لبانِ نازکِ یارم چــــــو بچّه ماری خُرد چه چنبری زد و گفتا لبت گَزیدم دوش تو میوه یِ گُنهی بــــــر درخت...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «مرسی» 26 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    U ـ U ـ ـ/ U ـ ـ ـ > < U ـ U ـ ـ/ U ـ ـ ـ مفاعلاتن مفاعیلات/مفاعلاتن مفاعیلات از اوزان دوری جدید شکنجه دادی مـرا با غم! چه خوب آزردی ام مرسی! سه بار گفتم ببخشایم! چو یخ بیفسردی ام مرسی! شراب خوردیم یادت هست؟ زدیــــــم گیلاس بر گیلاس! که عکسم افتاد بر گیلاس، تو نیز هم خوردی ام مرسی! در ا...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «زندان چشم» 26 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    U ـ ـ ـ/U ـ ـ ـ/ U ـ ـ ـ/U ـ ـ ـ جدایی می زند نعره از آن زندان چشمانت سرِ سازش نـــدارد گوئیا اصلانِ چشمانت چِنان تبــــــــعید گشتم بر کویرِ مردمک هایت که چون دیوانه ام در قلعه ی ویران چشمانت در اقیانوسِ آرامِ نگاهت، پس زمین لرزی ست کـــــه توفان می کند در مردمِ لرزانِ چشمانت پلانِ ساحــــــ...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «غبار گیج» 17 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    غبارِ گیجِ نگاهت، چو گردبادِ بلاست دلم چو قلعه ی متروکه ای میانِ نگاست در آرزوی منی! آرزوی من! صنما! رسیدنِ به تو گویا چون آرزو، رؤیاست چو گشت کشتیِ نوحی غریقِ چشمانت!!! تعجّبی نکنی! جایِ عشق، دریاهاست! نگفته اند که گریه نمی کند یک مرد؟ پس از چه رو نگهت خیس و شرج و چون دریاست؟ هزار بار برایت خدا ! ...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «ملیحک قلب» 18 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    طلوع مُرده و خورشید می رود تهِ دریا غروب ، جامِ مئی می زند میانه ی رؤیا دو لب ـ مقابلِ هم ـ قایقی ، غروب و دو پارو نسیم می وزد و رقصِ زلفِ دخترِ زیبا چه شاعرانه تبسّم کنی ملیحکِ قلبم! که یکهو ریخت دلم را لبانِ سرخِ حُمیرا صدای کفش میآید ؛ صدای پای تو از دور چقدر خسته و لرزان ؛ چقدر خیره و دَروا! تل...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «رموز ذوالفقاری» 18 خرداد 1396

  • نیلوبلاگ

    U ـ ـ ـ/ U ـ ـ ـ/ U ـ ـ ـ/ U ـ ـ کسی باید که عشقم افتخارآمیز ماند چو مُردم جام جانانم ز می لبریز ماند کسی باید بیاموزد رموز ذوالفقاری که شمشیرش به روی خصم هر دم تیز ماند خطا باشد زیاد از خطّ و خال و می، سرودن! کسی باید که این بر گوش او آویز ماند زمانی که مسلسل حرف می زد با مسلمان کسی می گفت : «کاش ...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «شراب شهلا» 20 آبانماه 1392

  • نیلوبلاگ

    پینَکی می شوم که معتادم دود تریاک کرده بر بادم گشته ام غرقِ آبِ دریاها بینِ طوفان و موج، فریادم من خُمارِ شرابِ شهلایم نیست ساقیّ و نیست امدادم من بُریدم ز قومِ بد چون نوح کشتی ام؛ بینِ موج، افتادم بت پرستم از آن دَمی که بُتی نوچه زان بند کرده آزادم جان شیرین که خسروپرویز است کام گیرد چگونه فرهادم؟...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «زندان زندگی» 24 آبان 1392

  • نیلوبلاگ

    پیرزن و پیرمردِ دست به فانوس بینِ بیابانِ خشک و ظلمتِ ناووس می رسد از دورها به چشمِ دو فرتوت بینِ بیابانِ خون، جرقّه و کاووس دودِ چُپُق می بَرَد به حس، زن و شو را شوهرِ زن با نسیم می خورد افسوس یاد جوانی فتاده اند زن و شوی در وسطِ آن کویر می کُنَدَش بوس پیرزن و پیرمرد هر دو در این دشت در طلب و آرزو...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «خورشید زندانی» 10 اسفند 1392

  • نیلوبلاگ

    دلارا! پشتِ چشمانت یکی خورشیدِ زندانی ست همان خورشید کو دیوانه ی مهتابِ عرفانی ست ز مژگانِ سیاهت، چترِ رنگی ساختم یارا! هوایِ چشم هایت شرجی است و خیس و بارانی ست میانِ چشم هایت، شاعری گُم کرده ره، تشنه میانِ قلعه ای متروکه سرگردان و حیرانی ست به دریایِ نگاهت، کشتیِ نوحی ست سرگردان پُر از فریاد است ...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «زخم کهنه» 3 اسفند 1392 (فریاد گشت پرپر و پژمرده در قفس)

  • نیلوبلاگ

    فریاد گشت پرپر و پژمرده در قفس خورشید گشت تیره و افسرده در قفس آزادی ای ستاره ی قلبم! طلوع کن! دانسته ای که روز به شب، مُرده در قفس؟ آزاد شد سِریچه به شرطِ گلوله ای! بیدادِ عشق، جان به لب آورده در قفس اینجا نسیم، گَرده ی سَم می پراکند نسرین و نسترن شده دلمُرده در قفس آری! مگس طریقه ی سیمرغ پیشه کرد...

    ادامه مطلب
  • غزل فارسی «گوساله های سامری» 4 اسفند 1392

  • نیلوبلاگ

    از دور گریه می کنی! بغضت مگر شکسته است؟ گیتار ضجّه می زند! آهش عجیب خسته است شاعر، دوتا؛ عصازنان، هق هق کُنان چه بی کس است! شاعر تکیده و عبوس، شاعر بسی شکسته است نومید می کند که من گیتار خویش بشکنم هم پاره تا کنم غزل ؛ ابلیس بس گُجسته است جلاّد و داسِ خون به دست، نوزادکُش به امرِ دیو در پیِّ یاس و ...

    ادامه مطلب