خرید بک لینک

پینَکی می شوم که معتادم

دود تریاک کرده بر بادم

گشته ام غرقِ آبِ دریاها

بینِ طوفان و موج، فریادم

من خُمارِ شرابِ شهلایم

نیست ساقیّ و نیست امدادم

من بُریدم ز قومِ بد چون نوح

کشتی ام؛ بینِ موج، افتادم

بت پرستم از آن دَمی که بُتی

نوچه زان بند کرده آزادم

جان شیرین که خسروپرویز است

کام گیرد چگونه فرهادم؟

لب نهادم بر لب کسی شاهد

من که بیزارِ زُهد و زُهّادم


برچسبها: شوخی با مافنگی ها
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:39 توسط شاهد تبریزی(رحیم مویدی) |

برچسب: نویسنده: نیکی کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 1:46

صفحه بندی