ای کاش نبودمی به دنیایِ دغل
تا فسق نه کردمی نه تقوا و جدل
این بار بگو به صاحبِ هر دو جهان :
چون خلق کُنَد نگوید اینان همه کَل!



تا خَلق شدی، زمین دهان باز کُنَد
در خوردنِ آدمی بسا آز کُنَد
زان پس بدمد تُراب بر چهرِ جسد
با فاتحه ای جنایت آغاز کُنَد



از صفر شروع کرده ام زندگی ام
تا صفر رسیده ام از این بندگی ام
از صفر رسیده ام به یک صفرِ تُهی
با این همه مرحبا به پایندگی ام



آیا بشود که شاهدم را بوسم؟
در سایه ی یک درخت بر او لوسم؟
گویند که عشق اِشان گناهی ست کبیر
پس عشق بُوَد که زیرِ خاکم پوسم!
برچسب:
نویسنده: نیکی کریمیپور