ـ ـ U ـ/ U ـ U ـ/ ـ ـ U ـ/ U ـ U ـ
می رانـــی ام ز خویشتن ، نازت مگر شکسته است
حرفی نمی زنی به من ، سازت مگر شکسته است
رفـــــــــــــــــــــتی به اوجِ نشئگی ، تا اوجِ بنگیانِ شهر
وحشت کنون چه کرده ای؟ فازت مگر شکسته است؟
برچسب:
نویسنده: نیکی کریمیپور